تهران در بعد از ظهر

تهران در بعد از ظهر

Mostafa Mastoor / Sep 22, 2019

Mostafa Mastoor

  • Title: تهران در بعد از ظهر
  • Author: Mostafa Mastoor
  • ISBN: null
  • Page: 464
  • Format: None
  • Mostafa Mastoor 1389 72 9789643626327 1393 14 21

    Persian Edition Topics _ International Committee of the Red Cross Apr , _ This feature is not available right now Please try again later. gravity lounge , asraildon Skip to main content Search the history of over billion web pages on the Internet.

    • [PDF] Download ☆ تهران در بعد از ظهر | by ✓ Mostafa Mastoor
      464 Mostafa Mastoor
    • thumbnail Title: [PDF] Download ☆ تهران در بعد از ظهر | by ✓ Mostafa Mastoor
      Posted by:Mostafa Mastoor
      Published :2018-010-03T11:28:07+00:00

    About "Mostafa Mastoor"

      • Mostafa Mastoor

        Mostafa Mastoor .


    366 Comments

    1. Tehran in the afternoon (short stories), 1389, Mostafa Mastoorتاریخ نخستین خوانش: بیست و یکم ماه دسامبر سال 2016 میلادیعنوان: تهران، در بعد از ظهر؛ نویسنده: مصطفی مستور؛ تهران، نشر چشمه، چاپ اول تا ششم 1389، در 72 ص؛ شابک: 9789643626327؛ چاپ دهم 1393؛ موضوع: داستانهای کوتاه از نویسندگان معاصر ایرانی قرن 14 هجری - قرن 21 م [...]


    2. «لعنت به این دنیای هیشکی به هیشکی و هرکی به هرکی که آدم ها حتا برای عاشق نشدن هم اختیاری از خودشان ندارند.»داستان «تهران در بعدازظهر» خوب بود دوسش داشتم ولی بقیه چندان خوب نبودنمن زیاد داستان کوتاه کلا دوست ندارم


    3. اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم . اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم . اشتباه سوم من این بود که فکر میکردم با تو خوشبخت می شم ، اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم. اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون . هنوز هم دارم اشتباه میکنم که [...]


    4. تکه هایی ازین کتاب را قبلا در کانال های تلگرام و فیس بوک خوانده بودم. داستان های کتاب جالب بودند مخصوصا تهران در بعد از ظهر و چند مسئله ساده. با این حال انتظار من ازین کتاب بیشتر بود




    5. .🌷شعری که دیروز عصر برای صوفیا با آن ساعت کله بزرگ فانتزی اش گفته بود بین کتاب ((هایکوهای مدرن)) و کنار شعر ((مرد جذامی کنار خیابان ،عاشق زیباترین دختر شهر شده بود)) گذاشت و برایش فرستاد🌷برای اولین بار به چشمان صوفیا نگاه کرد و فهمید تا الان هیچ وقت به دریایی به این زیبایی و کوهی [...]


    6. خوب حالا با خواندن این کتاب ، می توانم با قاطعیت بگویم که الگوهای نوشتاری مستور ثابت هستند. به قول دوستی که در همین گودریدز نوشته بود مستور نویسنده ای است با جهان بینی محدود. شما این محدودیت در جهان بینی را با خواندن چند کتاب از او می بینید. و من بد جوری این تکراری بودن را در این [...]


    7. دلایلِ زیادی وجود داره که ثابت می کنه زندگی کردن از خودکشی سخت تره. ------------------------------------------------باز دیروز شهرِ دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفریِ تهران خالی بود؛ بس که در سفری


    8. شلوغ و درهم. کپی دست چندم از روی دست سلینجر. بکش بیرون ازون خدابیامرز دیگه. به‌نظرم مستور خیلی ادا درمیاره. چیزایی که می‌گه رو انگار اصلن نمی‌شناسه. و از روی فیلم‌ها و کتاب‌های دیگه داره تعریف می‌کنه.


    9. مصطفی مستور را دوست دارم، نه به خاطر کتابهایی که می نویسد تا بگوید کتابهایم فرمول خاصی دارند که خواننده باید آنها را کشف کند. مصطفی مستور را یک داستان پرداز خوب میدانم و به خاطر داستانهایش او را می پسندم.


    10. «باز ديروز شهر دوازده‌ميليون و هفتصد و نود و شش‌هزار و پانصد و چهل و سه‌نفري تهران خالي بود؛ بس‌كه در سفري »صفحه 49***تو يه كتاب خوندم بدترين كار تو دنيا اينه كه عادت‌هات‌رو ترك كني، چون تبديل مي‌شي به كسي‌كه ديگه نمي‌شناسيشصفحه 52


    11. جذاب ترین قسمت کتاب، نامه ای بود که شخصیت یکی از داستانهایش در پارک ساعی برای سوفیا می نویسد. آنجایی که می گوید: "لعنت به این دنیای بی سر و ته. لعنت به این دنیای هیشکی به هیشکی و هر کی به هرکی که آدم ها حتا برای عاشق شدنشان هم اختیاری از خودشان ندارند."یا در جای دیگری از نامه که می گ [...]


    12. کل داستان ها راجع به زن و مرد بود و درگیر شدن در روابط. داستان آخر رو از همه بیشتر دوست داشتم. مسائل جالبی داشت. انقدر که دوست دارم بشینم و واقعا جواب سوال هاش رو پیدا کنم.از داستان اول خیلی متعجب شدم. اصلا نفهمیدم منظور الیاس چی بود و چرا بعد از دیدن پیرزن تعجب کرد. باید از یکی دیگ [...]


    13. توي زنا كلي احمق هست.از اونا كه تا مردشون يه بار بهشون ميگه "دوست دارم" باورشون ميشه و عاشقش ميشن.


    14. اعتراف می کنم فصل آخرش که طرح چند مسئله هست خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرد :دی


    15. محشر ؛اين حسّ منه يا واقن ايجوريه ؟ انگار مصطفي مستور هزاار تاا آدم و شخصيت داره و هزارجور قصه و داستان برا هركودومشون كه توهر كتابيش مياد يه تيكه شو ميگه و يه ردّ پاي كوچيك ميذاره تو كتاب بعديه كه وقتي كشف ش ميكني غرق لذت و خيال ميشي و ميگي اين سوفي همون سوفي بود ؟ يا من خيالاتي [...]


    16. الان ۲۴ ساعته تهران در بعد از ظهر رو خوندم و هنوز یه کم حالم بده. البته عمرا مستور قصد نداشته چیز لذت بخشی بنویسه و اینکه من حالم بد شد شاید به خاطر اینه که نویسنده کارش رو عالی انجام داده. منظورم اینه که موضوع و شخصیت و اتفاقات کتاب رو هر کسی هر جور دیگه هم بنویسه من بازم قول میدم [...]



    17. در کتابهای مستور، هیچ اثری از لذت داستان نیست. (البته در استخوان خوک و دست های جذامی هست اما نه به طور راضی کننده.) من که شخصا نمی تونم کتاباش رو به کسی پیشنهاد کنم!



    18. نویسنده در این کتاب هدفی ندارد جز سرگرم کردن و بازی دادن خواننده و گرفتن وقت ارزشمند او با یک سری بافته‌های ذهنی و مکالمات بی‌معنی و بی‌هدف. اگر از فیلم‌های گیشه و سریال‌های ترکی لذت میبرید، ازین کتاب هم لذت خواهید برد. که البته باز معتقدم در سریال حداقل زحمت خواندن نمی‌کشی [...]


    19. صبح تو راه شروع به خوندنش کردم،‌منتظرم کارم تموم شه برم خونه بقیه‌اش رو بخونم. البته زیاد جذبم نکرده. یواش یواش کارهای مستور برام دارن تکراری می‌شن. یعنی انگار یه جوری داستان کوتاهاش حرف دیگه‌ای برای گفتن ندارن.تنها نکته‌ای که تو این کتابش توجهم رو جلب کرده اینه که انگار تو [...]


    20. کتاب از 6 داستان کوتاه تشکیل شده است .هیاهو در شیب بعداز ظهر : دوستان جوانی که با هم بیرون رفته اند و الیاس صوفی مسلک از بقیه جدا شده و به دنبال عکاسی می رود .چند روایت معتبر درباره ی بهشت : کله کدو بچه ی عقب افتاده ای است که عاشق موهای خواهرش منیژه می باشد . تهران در بعد از ظهر : چند [...]


    21. اگر دوست دارید بروید بنشینید رو شانه آدم ها و همراه با آن ها بچرخید توی زندگی شان، مستور خوب کمکتان می کند . مستور کمک می کند که برویم در فضای ذهن آدم هایی که اطرافمان ما هستند. کمی نزدیک و یا کمی دور.مستور قطعات زندگی آدم ها را خوب سوالی می کند و این خوره را می اندازد توی ذهن ما که [...]


    22. کتاب بدی نبود شاید خوب هم بود اما من شدیدن داستان آخر رو دوست داشتم.فوق العاده بود.به هرحال چیزی که مشخصه اینه که کتاب به شکل واضحی مستوری بود.همیشه فکر میکردم میتوانم بهشت زنی را داشته باشم تا وقتی که از جهنم زندگی خسته میشوم پناه ببرم به سایه های خنک درختان آن بهشت.هنوز آن فکر [...]


    23. من میخواهم تا انجا که در توان ادمی مثل من است فراموشت کنم.تو را. چشم هایت را. موهایت را که مدام از لای روسری ات میریزند توی صورتت.دستهایت را که با ان انگشتری نگین سبز و ساعت فانتزی صفحه بزرگ دخترانه شان دل را اشوب میکنند.خوب من خسته ام خسته شده ام.میخواهم برای اولین بار چیزی را که [...]


    24. مجموعه داستان کوتاه از مصطفا مستور. خیلی معمولی. مضمونِ کاملن تکراری، قصه های تکراری، نثر تکراری، حال و هوای تکراری تکرار بد نیست، اما زیاد که بشه جدن دل رو می زنه.کاش آقای مستور جز درباره ی این عشق های آب دوغ خیاری هم چیزی بنویسه.پ.ن) معمولا اسم بهترین داستان کتاب رو میذارن روی [...]


    25. تا قبل از خوندن این کتاب طرفدار مصطفی مستور بودم نمیدونم چرا بعضی از شاعرا و نویسنده ها این کارو میکنن، یهو میزنن تو ذوق مخاطبشون و نثرش به خوبی پیش و بهتره حتی، اما از محتواش بدم اومداهل برچسب زدن روی ایدئولوژی های نویسنده و شاعر جماعت نیستمولی دیگه نمیشه کاملا بی خیال این صح [...]



    Leave a Reply