رقص ماديان‌ها

رقص ماديان‌ها

محمد چرم‌شیر / Jun 26, 2019

  • Title: رقص ماديان‌ها
  • Author: محمد چرم‌شیر
  • ISBN: null
  • Page: 319
  • Format: Paperback
  • Popular Books, رقص ماديان‌ها By محمد چرم‌شیر This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book رقص ماديان‌ها, essay by محمد چرم‌شیر. Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you

    • [PDF] Download ó رقص ماديان‌ها | by ì محمد چرم‌شیر
      319 محمد چرم‌شیر
    • thumbnail Title: [PDF] Download ó رقص ماديان‌ها | by ì محمد چرم‌شیر
      Posted by:محمد چرم‌شیر
      Published :2018-011-08T11:37:59+00:00

    About "محمد چرم‌شیر"

      • محمد چرم‌شیر

        .


    599 Comments

    1. می خواهم درباره ی "رقص مادیان ها " ی محمد چرمشیر که در واقع بازخوانی نمایشنامه ی "یرما" اثر لورکا است، بگویم و از خو گرفتن به دنیای پر از تظاهر و تبعیض برای هر دو جنس ! خو گرفتن هایی که نوع اغراق آمیزش در این نمایشنامه سخت پیداست. هرچند تشابهات بسیار و بی اغراقی هم در فرهنگ این جامع [...]


    2. همیشه بذارین مردهاتون خیال کنن که خیلی مردن. حتی وقتی قد قاطرم مردونگی سرشون نمیشه. وقتی میآن خونه، جلو در واساده باشین. چشم هاتون بخنده، حتی اگه تا وقت اومدنش، یه ریز گریه کرده باشین. یه جوری نفس بکشین که انگار با اومدن اون، هوای خونه تازه شده، حتی اگه از بوی عرقش عق تون میگیره. [...]


    3. از خوندن ماجراهای غم‌انگیز این کتاب خیلی لذت بردم. سنّت و قراردادهای اجتماعیِ بعضاَ تبعیض‌آمیزی که اخلاق و عشق رو تحت تاثیر قرار میدن و تو داستان‌های اسپانیایی زیاد دیده‌میشن، برای مخاطب ایرانی هم مفاهیمم آشنایی‌ان و محمد چرمشیر با دخل و تصرفش در متن اصلی، این آشنایی رو ح [...]


    4. وقتی خدا، آدم و زنش رو از بهشت بیرون کرد، اون‌ها رو گذاشت روی این خاک، توی این سرزمین. اینجا سرزمین غضب شده هاست، یرما، زمین رونده شده‌ها. برای همین، ترحم و بخششی نیست توی این سرزمین. برای همین اینجا همه چی سخته و دوست داشتن سخت‌ترین کار‌ها… اینجا راحت می‌شه مُرد، یرما اما س [...]


    5. تکه های ویکتور خوش تراش تر از همه بود، یرما مثل یرمای لورکا گریه م مینداخت، که این همه غم، این همه غم واسه یه آدم زیاده اما یه چیزی ش اعصابم رو خرد می کرد، این که می خواست سنت ها رو بشکنه، قوانین زن بودن و مرد بودن رو، ولی این کارو نمی کرد، مدام این قوانین رو به زبون های مختلف و از [...]


    6. امروز من فهمیدم بدترین چیز دنیا مُردن نیست، خولیو، از دست دادنهخوب بود واقعا خوب بود و حسابی خوشم اومد از کتاب


    7. اینجا سرزمین تلخی‌هاست. سرزمین حسرت‌ها. اینجا رویاها زود از یاد همه می‌رن. اینجا فردا همین امروزه. دیروزی هم نداره. یرما، اینجا باید به خیلی چیزها تن داد. اینجا سرزمین تن‌دادن‌هاست.


    8. خیلی خوب بود. بدبختی و سختی روزگار زنانی که تنها دلخوش به تولد فرزندند! و اگه امید به فرزند رو حذف کنی،مرگ قطعا لذت بیشتری برایشان خواهد داشت


    9. مردها زود به همه چیز عادت می کنن.شما به هیچ چیز عادت نکنین. مردها همیشه سر عادت هاشون باقی می مونن، شما به هیچی عادت نکنین. مردها با عادت هاشون خوشن. شما به هیچ چیز عادت نکنین. با عادت های مردهاتون نجنگین، آروم عوضشون کنین. نذارین مردهاتون بفهمن که دارن عوض میشن، آروم عوضشون کنین [...]


    10. در این نمایش، نگاه زنانه مردانه خیلی خوب استفاده شده، و تاحدودی هم نقد شده.دیالوگ های خوبی هم دارد. اما شخصیت پردازی و نوع روایت چندان به دلم ننشست. البته بد نبود، اما خیلی خوب هم نبود.کلا نمی گویم نمایشنامه بدی است، اما چیزی است که سخت است فراتر از یک "خوب" ساده اطلاق شود.در واقع [...]


    11. محمد چرم شیر را ، درست تر بگویم قلم چرم شیر را با همین نمایشنامه بود که شناختم ، از جمله نمایشنامه هایی است که هزار بار هم اگر بخوانی خسته نمی شوی ، درست نمیدانم چیست که مرا جذب کرده اما یک چیزی توی قلمش هست از جنس لطافت زنانه و صلابت یک مرد پیشنهاد من این است بخوانیدش بدون تردید [...]


    12. همیشه بذارین مردها خیال کنن خیلی مَردن. حتی وقتی قد قاطرم مردونگی سرشون نمی‌شه. وقتی می‌آن خونه، جلوی در واساده باشین. چشم‌هاتون بخنده، حتی اگه تا وقت اومدنش یه‌ریز گریه کرده باشین. یه جوری نفس بکشین که انگار با اومدن اون،‌ هوای خونه تازه شده؛ حتی اگه از بوی عرقش عُق‌تون می [...]


    13. - من همیشه مثل یه مادیون برات رقصیدم،خوآن!رقص مادیان ها اقتباس ِ بدی از یرما بود که با قلم محمد چرمشیر نمایشنامه ی دلچسبی شده بود.هرچند اونطور که شاید و باید چیزی از یرمای لورکا نصیب نمیشد.


    14. مى تونست كمتر شعارى باشه، يعنى نماداش گاهى زيادى توى ذوق مى زد. در كل دوست داشتنى بود


    15. ویکتور : دیروز خولیتا گفت که چشم‌هات قرمز بودن ، یرما ، انگار که گریه کرده باشی . یرما ، می‌دونم که اینجا برای گریه کردن بهونه‌های زیادی هست ، اما می‌خوام بدونم تو چرا گریه می‌کنی ؟ برای از دست رفته‌هات یا برای به دست نیومده‌هات ؟ این‌جا برای هردو می‌شه گریه کرد ، چون این‌ج [...]


    16. حرف نمایشنامه:سنت‌ها و باورهای غلط جامعه در رابطه با زن و مردباعث یک عمر عدم خوشبختی اونها شده!1. دوناماریا و دون‌پی‌یترو نماینده‌ی سنت و عرف حاکم بر جامعه.( دوناماریا و دون‌پی‌یترو نماینده ی عقاید اشتباه پاگرفته در جامعه ست. عقایدی که میگه زن باهاس اینجوری باشه، مرد باهاس [...]



    17. زن مثل اسبه . وقت سوار شدن ، اسبت رو نوازش کن ، اما وقت تاخت شلاقش بزن زن مثل اسبه . با یال اسبت بازی کن ، اما گاهی یه ضربه بزن میون چشم هاش تا بفهمه سوارش فقط تویی زن مثل اسبه . ریگ و سنگ رو از سم اسبت بیرون بیار اما میخ نعلش رو محکم توی سمش فرو کن زن مثل اسبه . بذار اسبت علف تازه بخو [...]


    18. خوان: خيلى دوسش دارم دون ميكله. انقده كه كلافه م مى كنه اين دوس داشتن. از ترسه كه كلافه ميشن، دون ميكله. از اين ترس كه يه روز بفهمم دوستم نداره هميشه يه جورى باهاش رفتار مى كنم كه نفهمه اين همه دوستش دارم، اما خودم مى دونم كه دوستش دارم.يه وقتايى ميشه، دون ميكله، همين جور كه نشستم [...]


    19. خیلی متوسط بود. انتظار بیشتری ازش داشتمبا اشتیاق شروع به خواندش کردم، اواسط نمایشنامه دیگه میلی برای خواندن نداشتم. گذاشتمش کنار و بعد 2 ماه اومدم سراغش تا به ضورت تکلیف تمومش کنمخیلی مردسالارانه بود گمونم اره! همش همین بود


    20. " زن‌ها با اشک‌هاشون به دنیامی‌آن. با اشک‌هاشون زندگی می‌کنن. با اشک‌هاشون می‌میرن. زن‌ها با اشک همه چیز رو می‌دن.با اشک همه چیز رو می‌گیرن. زن‌ها با اشک‌هاشون می‌خندن. با اشک‌هاشون غمگین می‌شن. زن‌‌ها با اشک ، دل می‌دن. با اشک ، دل می‌بَرَن"


    21. این‌جا سرزمین غضب شده‌هاست٬ یرما٬ زمین رونده شده‌ها. برای همین ترحم و بخششی نیست توی این سرزمین. برای همین این‌جا همه چیز سخته. این‌جا راحت می‌شه مُرد٬ اما سخت می‌شه زندگی کرد.


    22. از جمله کتابایی بود ک تو روزای اول آموزشی خودمش تو حال و هوای اون دوران حس غریبی داشت



    23. من با این خاک بازی می کنم،توش نفس می کشم.باهاش حرف میزنم.عاشقش می کنم.شاید این سرزمین از همین تیکه زمینی که مادری توش می خوابه، سرزمین محبت ها بشه. شاید این سرزمین از همین دست هایی که این تیکه زمین رو می کنه،بخشش رو یادبگیره. من دارم خودم رو به این خاک می بخشم خوان. همه مادرهای ای [...]


    Leave a Reply