پیکر فرهاد

پیکر فرهاد

عباس معروفی / May 23, 2019

None

  • Title: پیکر فرهاد
  • Author: عباس معروفی
  • ISBN: null
  • Page: 144
  • Format: Paperback
  • None

    YouTube Nov , Category People Blogs Song All Out Album Version Edited Artist Website goo ocjcz % openDemocracy is an independent global media platform covering world affairs, ideas and culture which seeks to challenge power and encourage democratic debate across the world Read

    • [PDF] ↠ Free Download ☆ پیکر فرهاد : by عباس معروفی ê
      144 عباس معروفی
    • thumbnail Title: [PDF] ↠ Free Download ☆ پیکر فرهاد : by عباس معروفی ê
      Posted by:عباس معروفی
      Published :2018-012-20T11:18:44+00:00

    About "عباس معروفی"

      • عباس معروفی

        عباس معروفی Is a well-known author, some of his books are a fascination for readers like in the پیکر فرهاد book, this is one of the most wanted عباس معروفی author readers around the world.


    222 Comments

    1. و باز هم عباس معروفى ٤ ستاره بخاطر صحنه هاى دلخراش آدم كشى و مثله كردن بود كه اصلا جالب نبودتمام مدتى كه كتاب رو ميخوندم حواسم به اين بود كه زبان مادرى چقد شيرينه و ادم زبان خودش رو چه راحت ميخونه و بى تلاشى ميفهمه، البته اين معجزه معروفيه كه در عين غريب بودن، ملموسه و نزديك و دو [...]


    2. سومین کتابی که از معروفی خوندم، بر خلاف سمفونی مردگان و سال بلوا چندان به دلم ننشست.من از اینکه نویسنده لابه‌لای خط داستانی از سبک سیال ذهن استفاده کنه، مثل دو اثر دیگه‌ی معروفی یا همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها چندان بدم نمیاد، مخصوصا اگر مثل سمفونی مردگان تم عاشقانه داشته [...]


    3. همه درد این بود که یا می خواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند و یا تلاش می کردند لباس را بر تن آدم جر بدهند و ما یاد گرفته ایم که بگریزیم اما به کجا؟ مرز بین این دو کجا بود؟ کجا باید می ایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شده دست درندگان بی اخلاق؟ »


    4. عنوان: پیکر فرهاد؛ نویسنده: عباس معروفی؛ مشخصات نشر: تهران، نشر فاخته، 1374، در 151 ص، موضوع: داستانهای نویسندگان فارسی قرن 14 هجری قرن 20 مزن دوره ساسانی، دخترک روی قلمدان، دخترک مدل، دخترک عینکی و ، زنهایی که در زمانه های متفاوت از تاریخ همین سرزمین زندگی میکنند (زندگی کرده اند) و [...]


    5. راستش هر چند صفهه یک باره نظرم بالکل درباره کتاب کاملا عوض میشد ولی متاسفانه به نظر من این کتاب ایراد هاش از خوبی هاش بیشتر بود. اول اینکه من شخصا از دیدی که نویسنده به هویت زنانه داشت اصلا لذت نبردم و ثانیا اینکه معروفی نتوانسته بود از شیوه روایت هدایت به درستی استفاده کنه به ص [...]


    6. این کتاب عباس معروفی آشکارا زیر نفوذ «بوف کور» صادق هدایت آفریده شده است. شخصیت‌ها و عبارت‌ها و صحنه‌هایی نیز عیناً از بوف کور به این داستان راه پیدا کرده است؛ منتها در این اثر سیلان ذهن پررنگ‌تری به‌کار رفته و غلظت خیال‌ورزی‌ها در آن، درمقایسه‌با بوف کور، بسیار بیش‌تر ا [...]


    7. همین که کتاب را شروع کردم متوجه شدم که بهتر است دوباره بوف کور را واو به واو و با دقت بخوانم. هم از خواندن بوف کور و هم از خواندن پیکر فرهاد خیلی لذت بردم.


    8. کتاب جالبی بود به نظرم.فضای داستان یه جورایی وهم آلود بود.،مث یه خواب، داستان مدام از یه زمان به زمان دیگه و از یه شخص به شخص دیگه پرش میکرد، این موضوع ممکنه بعضی وقتا آزار دهنده باشه اما در کل احساس خیلی جالبی به خواننده القا میکنه


    9. زندگی،تاب خوردن خیال در روزهایی است که هرگز عمرمان به آن نمی رسد


    10. "پیکر فرهاد" ذهن خوانی زنی است پریشان به قلم معروفی که سیر گسسته تری دارد نسبت به دیگر کارهایش.***نمی دانم آیا می توانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست های فروافتاده و رخوت خواب آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغ [...]


    11. دانستم که خیلی چیزها به اختیارآدم نیست زندگی خوابهای گذشته است که تعبیرمی شودزندگی تاب خوردن خیال درروزهایی است که هرگزعمرمان به آن نمی رسدزندگی آغازماجراست


    12. بسيار دوست دارم . از سبك جريان سيال ذهن خوشم نمي‌آيد ولي در اين كتاب نويسنده به خوبي توانسته موفق از آب درش بياورد. به نظر من اين كتاب را مي‌توان به عنوان جلد دوم بوف كرد معرفي كرد


    13. زن روی قلمدان که نیلوفر آبی به دست دارد و آن را به سوی پیرمرد قوزی تعارف می کند، زنده است یا شاید هم مرده . در تاریخ سفر می کند از ساسانی تا معاصر؛ در خیابان ها قدم می زند ، در کافه ها، می گریزد و پناه می جوید، می خندد و می گرید، با خودش و با شماها حرف می زند، منتظر می ماند و می رود، [...]


    14. قطعا اين آدم ديوانه ست تا ديوانه نباشي كه نميتوني اين طوري خوب از ديوانگي هاي همه آدمها بنويسي هرچي كه بيشتر عباس معروفي ميخونم، تو ذهنم اين سوال پر رنگ تر ميشه فقط، كه مرز ي وجود داره بين سلامت عقل و ديوانگي؟ و اگر هست، كجاست اون مرز؟ و هركدوم از ما چقدر تابحال نزديك شده ايم به [...]


    15. اين كتاب را بسيار دوست دارم. آقاي معروفي با استادي تمام، نيمه‌ي زنانه وجود خود را در اين كتاب به روايت و قصه‌گويي واداشته‌اند و چقدر قشنگ از پس روايت داستان آن‌هم با شيوه‌ي جريان سيال ذهن برآمده‌اند


    16. شايد دوست داشتم كه شخصيت زن افسانه اى ناشناس و مبهم باقى بمونه . دفعه بعد كه بخوام بوف كور رو بخونم ، قطعا ديگه اون حس خوبِ ناشناس بودن رو زن رو ندارم.ولى توصيفات و سيال ذهن معروفى رو بسيار دوست داشتم تو اين كتاب .


    17. این کتاب ترکیبی از چند موضوع هست ولی به صورت کلی داستان از زبان دختری که گل نیلوفر دستش بود تو بوف کور داره روایت میشه راوی بوف کور این بار یک زن میشه که داره درباره ی احساساتش حرف میزنه خیلی از قسمت های کتاب رو که میخوندم داشتم با خودم فک میکردم به عنوان یک زن هیچ وقت با این حجم [...]


    18. در عهد نوجوانی با امکاناتی که در محدوده ی جغرافیایی خود داشتیم، محمد حجازی و حسینقلی مستعان و دشتی و منوچهر مطیعی و امثالهم را نویسنده می دانستم، و از خواندنشان لذت هم می بردم. با گذشت چند دهه و آشنایی با ادبیات دور و اکناف جهان، و شوق خواندن های مداوم، ارزش های کهنه ویران شدند [...]


    19. نمی دانم آیا می توانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟ با دست های فروافتاده و رخوت خواب آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می آید به شما پناه بیاورم، در حالی که سخت مرا بغل زده اید و گرمای تن خود را به من وامی گذارید، گاهی با دو انگشت میانی هردو دست نوازشم کنید و دنده [...]


    20. شما اسم این را می گذارید زندگی؟که هر کدام از ما جنازه ی یک نفر را بر دوش داریم,سوار بر قطاری به جای نامعلومی می رویم که نه مبدا آن را می دانیم و نه مقصدش را؟دلمان به این خوش است که زنده ایم.چقدر به پریانی که در برابر چشمانمان آزادانه می رقصند بی توجهیم و خیال می کنیم آن ها را ندیده [...]


    21. چقدر سخت بود!صداي جيغ كشيدن درونم را در كاسه ي سرم حس مي كردم و مي گريختم.از چيزي ناشناخته مي گريختم كه به ناشناخته ي ديگري رو بياورم.به ياد سال هايي دور،از عده اي تشنه مي گريختم و يادم افتاد كه دست هام را بايد زير پستان هايم بگذارم تا نيفتند.هيچ چيز به فرمانم نبود.چقدر سخت بود و [...]


    22. از چيزي ناشناخته مي گريختم كه به ناشناخته ي ديگري روبياورمبه قوزي گفتم چرا اين قدر تكرار مي شويد؟


    23. پيكر فرهاد از نظر فضاي سوررئال خيلي با بقيه رمانهايي كه از معروفي خونده بودم متفاوت بود. اول كه شروع به خوندنش كردم ارتباطش با بوف كور برام خيلي جالب بود ولي ازونجايي كه رمان هاي به شدت سوررئال منو جذب نميكنن، ادامه ش دادم فقط براي اينكه ببينم زن روي قلمدان بوف كور چه سرنوشتي خ [...]


    24. زندگی بی معنا شده بود و این تکرار روزمرگی ،زندگی دستمالی شده ی دم دستی ،کاروان مسخره ی شب و روز که زنجیر شده از پس همدیگر می رفت و می رفت ، اما هیچ وقت تمامی نداشت ، گله های عظیم گاو و گوسفند که به مسلخ برده می شدند و جوی خون، یا نه، رودخانه ی خون در خاک غرق می شد تا زمین جان بگیرد، [...]


    25. همیشه اینگونه تم های داستانی رو دوست داشتم مخصوصا اینکه سرنوشت زنانی اینچنین متفاوت به هم گره میخوره و ادامه پیدا می‌کنه حسی که شاید درون همه زنها نهفته است.عاقبت در جایی که اصلا فکرش را نمی کردم اسیر نگاه های وحشی و معصومانه ی مردی شدم که شاید از پیش او را ندیده بودم .




    26. کابوس جنون‌آمیز ذهنی سیال و سرگردان در نقاشی‌ها و داستان‌ها و زمان‌ها و مکان‌هادختری گم‌شده یا شیفته یا مجنون، که نمی‌دونست کیهاز کجا اومدهچرا اومدهداره به کجا می‌رههرچقدر بخوام درباره‌ی این کتاب فکر کنم کمه و برام پر از نکته بود و من رو یاد موضوع‌های زیادی انداخت بسیا [...]


    27. داستان در نوع ود جالب و قابل قبول بود البته اگه زیاده روی نمیکرد در مورد فضاهایی که شاید میخواست هدایت رو به ما القا کنه (از کافه نشینی ها، به خصوص کافه فردوسی گرفته تا تریاک و قوزی معروف) خیلی بهتر میبود و این حس به من دست نمیداد که عباس خان هم مثل جوجه روشنفکراهای ایرانی میخواه [...]


    28. درواقع در ادامه کتاب بوف کور صادق هدایت نوشته شدهعباس معروفی خواسته از دید دختر داستان تو کتاب بوف کور داستان رو روایت کنه که اینکار جسارت می‌خواد و واقعا جسارتشم داشته و تا تهشم رفتهولی خب بنظرم خیلی ضعیف بود. خیلی کپی برداری‌های ناشیانه از سبک نوشتاری صادق هدایت انجام داده [...]


    Leave a Reply